بامداد

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نگارش در تاریخ سه شنبه 22 دی 1388 توسط بامداد

 

 

لینک :

به تو مدیونم 

واسه این که از تو دورم ، به تو مدیونم
واسه کشتن غرورم ، به تو مدیونم
تو که حرمتو شکستی ، پای عهدت ننشستی
گرچه بازم تو نیازم ، لحظه هامو بد می بازم ، به تو مدیونم

واسه ی چشای خیسم ، به تو مدیونم
این که از غم می نویسم ، به تو مدیونم
این که بی جونم و سردم ، این که بی روحم و زردم
پی آرامشی که بردی و من پی اش می گردم ، به تو مدیونم
به تو مدیونم ، به تو مدیونم
به تو مدیونم ، غرورمو شکستی عین شیشه
به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه
به تو مدیونم ، منو دادی به بی بها بهانه
به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه

به تو مدیونم ، شکستی حرمت شب و من و ماه
به تو مدیونم ، کم آوردی و رفتی اول راه
به تو مدیونم عزیزم واسه این حال مریضم
اگه مثل برج سنگی جلوی چشات می ریزم ، به تو مدیونم
به تو مدیونم ، به تو مدیونم

به تو مدیونم ، غرورمو شکستی عین شیشه
به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه
به تو مدیونم ، منو دادی به بی بها بهانه
به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه

به تو مدیونم و دینم رو ادا می کنم ، حتما
نشونت می دم چه رنجی داره هر چی کردی با من
واسه این که تو خجالت محبتات نمونم
جونمم می دم و می بینی پای حرفمم می مونم
به تو مدیونم و دینم رو ادا می کنم ، حتما
نشونت می دم چه رنجی داره هر چی کردی با من
واسه این که تو خجالت محبتات نمونم
جونمم می دم و می بینی پای حرفمم می مونم

به تو مدیونم ، به تو مدیونم
به تو مدیونم ، به تو مدیونم

نگارش در تاریخ سه شنبه 22 دی 1388 توسط بامداد

 

 

لینک :

نقطه سرخط  

زندگیم نقطه سرخط ، بی وفایی ات شده عادتتو نوشته بودی دیدار ، سه تا نقطه به قیامت
زندگی نقطه سرخط ، تلگرافی شده نامه ات
قلبمو مچاله کردی لای نقطه چین نامه ات
عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات
عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات
با سی و دو حرف دلگیر ، مختصر ، مفید و ساده
گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده
زیر درد رو خط کشیدی ، ضربدر زدی رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم تلسمم
عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات
عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه
روی یک کاغذ بی خط ، حرف های خسته به نوبت
روی سرزمین نامه ات ، حرف ت کرده قیامت
ت مثل تو مثل تردید ، ت مثل آخره طاقت
مثل تنهایی مثل تب ، مثل آخره خیانت
عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات
عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات
نگارش در تاریخ سه شنبه 22 دی 1388 توسط بامداد

 

آخرین آلبوم از رضا صــادقی با همین نام 

لینک :

یکی بود یکی نبود 

رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیمواسه فرداهای با هم ، چه قرارها که نذاشتیم
رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود
اگه اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود

چه تو قصه ، چه حقیقت ، یکی بود یکی نبود
این جدایی های مبهم ، کار دنیای حسوده
آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ خونه
شده ایم پایان کهنه ، واسه دنیا یه بهونه

دلک مونده و روندم ، شد بازیچه ی هر دست
دیگه باورش نمی شه که هنوزم هست و زنده است
تو نموندی ، مونده یادت که برام موند یادگاری
دارم از نفس می افتم ، از دلم خبر نداری
چه تو قصه ، چه حقیقت ، یکی بود یکی نبود
این جدایی های مبهم ، کار دنیای حسوده
آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ خونه
شده ایم پایان کهنه ، واسه دنیا یه بهونه

نگارش در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط بامداد

لعنت

 

در تمام ِ شب چراغی نیست.


در تمام ِ شهر


نیست یک فریاد.


 

ای خداوندان ِ خوف‌انگیز ِ شب‌پیمان ِ ظلمت‌دوست!


تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم


در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ پنهانی‌ی ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین،


تا نه این شب‌های ِ بی‌پایان ِ جاویدان ِ افسون‌پایه‌تان را من


به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی‌تر کنم نفرین، ــ


ظلمت‌آباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روی ِ من


بازنگشائید!


 


 

در تمام ِ شب چراغی نیست


در تمام ِ روز


نیست یک فریاد.
 

 

چون شبان ِ بی‌ستاره قلب ِ من تنهاست.


تا ندانند از چه می‌سوزم من، از نخوت زبان‌ام در دهان بسته‌ست.


راه ِ من پیداست.


پای ِ من خسته‌ست.


پهلوانی خسته را مانم که می‌گوید سرود ِ کهنه‌ی ِ فتحی قدیمی را.


 

                             با تن ِ بشکسته‌اش،

                                                               تنها

 

زخم ِ پُردردی به جا مانده‌ست از شمشیر و، دردی جان‌گزای از خشم:


اشک، می‌جوشاندش در چشم ِ خونین داستان ِ درد;


خشم ِ خونین، اشک می‌خشکاندش در چشم.


در شب ِ بی‌صبح ِ خود تنهاست.
 

از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی ِ آن خوفی نهاده دام


دردناک و خشم‌ناک از رنج ِ زخم و نخوت ِ خود می‌زند فریاد:
 

«ــ در تمام ِ شب چراغی نیست

در تمام ِ دشت


نیست یک فریاد...

ای خداوندان ِ ظلمت‌شاد!


از بهشت ِ گند ِتان، ما را


جاودانه بی‌نصیبی باد!


 

باد تا فانوس ِ شیطان را برآویزم


در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین!


 

باد تا شب‌های ِ افسون‌مایه‌تان را من


به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی‌تر کنم نفرین!»

 

احمد شاملو

 
نگارش در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط بامداد

   1      2   >>
موضوعات


آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لوگو
پیوند های روزانه

تعداد بازدیدکنندگان : 1786
قالب وبلاگ